تپه حسنلو - Hasanlu site

بعد از مدتها فرصتی دست داد تا از یکی از تاریخی ترین آثار کهن ایران دیدن کنم. تپه حسنلو با خودش، تاریخ با عظمت منطقه آذربایجان و حتی ایران را یدک می کشد اما دیدن این اثر مظلوم و متروک بد جوری دلم را بدرد آورد. کاش جا های دیگر، مردمان دیگر و فرهنگ های دیگر را ندیده بودم ! مردمانی که از هیچ برای خود تاریخ ساخته و هویت خریده اند .واقعا از اجداد خود که در زیر پاهایم زیر خروارها خاک آرمیده  اند خجالت میکشم. مردمانی متمدن و با فرهنگ که اگر جایگاهی نیز اکنون در بین جهانیان داریم مدیون نام و یادشان است. تپه حسنلو بدون حفاظ و یا دیوار ! تنها حسن آن ورود به محوطه از هر طرف که بخواهی ، بدون اینکه کسی از شما بپرسد کی هستی و کجا میروی و بدتر از همه کسی نبود که توضیحی راجب آن بدهد و بروشور و ....

از دوست و استاد عزیزم استاد اصولی که از شاعران و پژوهشگران بنام ارومیه می باشند، کمک گرفته و مطالب ذیل را در ارتباط با این اثر جاودانه در این پست قرار میدهم امید است بتوانم گوشه ای از تمدن درخشان ایران زمین را ارائه کنم.

تپه تاریخی حسنلو در 12 کیلومتری جنوب غربی دریاچه ارومیه، ( 65 کیلومتری جنوب ارومیه) و 9 کیلومتری شمال شرقی شهرستان نقده (سلدوز) که  بنام روستای همجوارش حسنلو نامگذاری شده، واقع است. تپه حسنلو تپه ی بزرگ و مدوری به قطر تقریبی 250 تا 280 متر و ارتفاع 20 متر از سطح رودخانه گدار میباشد. این تپه بین دو دهکده امین‌لو و حسنلو از طرف مغرب و مشرق قرار گرفته است.این طور به نظر میرسد این تپه در واقع یک قلعه یا دژی بوده که در زمانهای جنگ و با تهاجم بیگانگان اهالی به آن پناه میآوردند.متخصصین تاریخی این قلعه را از قدیمی ترین قلعه های آذربایجان و ایران به حساب آورده اند.

تپه حسنلو ابتدا بوسیله یک هیئت تجاری ایرانی در سال 1313 شمسی کاوش شد و در سال 1315 بوسیله سر اورل اشتین دانشمند انگلیسی چندین گمانه در آن زده شد و مقداری هم اشیاء بدست آمد. در سال 1326 یک کاوش تجارتی بوسیله آقای فرهادی انجام گرفت و آقای محمود راد بازرس فنی این حفاری بود. در سال 1328 از طرف اداره کل باستانشناسی آقای مهندس علی حاکمی باتفاق آقای محمود راد مأمور کاوش علمی در این تپه باستانی شدند. مقدار زیادی از اشیاء حسنلو که امروزه در موزه ایران باستان دیده میشود بوسیله این هیئت علمی بموزه تهران آورده شده است

در سال 1334 شمسی یک هیئت مشترک ایرانی و امریکایی به ریاست پروفسور رابرت دایسون در تپه حسنلو مشغول کاوش شدند. این حفاری در سالهای بعد هم ادامه یافت. در نتیجه آن عمر تپه را به 10 دوره تقسیم کردند .به نظر رابرت دایسون دوره اولیه 6000  سال قبل از میلاد قدمت داشت که انسانهای متمدنی در آن میزیستند . در دوره چهارم که به 300 الی 800 سال قبل از میلاد میرسد، حاکمان مانناها حکمرانی میکردند.

از دوره هفتم تا دوره اول اطلاعات بیشتری موجود است و شواهد باستان‌شناسی و حفریات در حسنلو وجود این دوره‌ها را کاملاً تأئید میکند. در این دوره‌ها به بناهای خشتی و گلی و سنگی برخورد شده است. از حفاری که در سالهای 1349 و 1351 انجام گرفت ثابت شد که از دوره چهارم سکونت در حسنلو یعنی از هنگام وقوع آتش‌سوزی بزرگ حسنلو تا دوره هفتم سکونت (2200 سال پیش از آتش‌سوزی) آثار ساختمانی که دال بر سکونت افرادی در حسنلو میباشد موجود است. بنابراین دوره هفتم بین 2500 تا 3000 سال پیش از میلاد بوده است که از ابزار مفرغی استفاده میشده است و دوره ششم بین 2000 تا 2500 پیش از میلاد مسیح و دوره پنجم میتواند 1300 سال پیش از میلا مسیح بوده باشد.در دوره پنجم سکونت در حسنلو ظروف سفالی خاکستری رنگ ظاهر شده است .از مختصات دوره پنجم سکونت در حسنلو وجود ساختمانهای خشتی و گلی است که تاکنون در هیچ نقطه از دنیا یافت نشده است. دوره چهارم از زمان مانناها حکایت دارد که آثار گرانبهائی از آن دوره از زیر خاک بیرون کشیده است .   مهمترین دوره سکونت در حسنلو همان دوره چهارم است و ارزش کلی حفاریهای حسنلو و ساختمانهای یافت شده در آن بیشتر روی این دوره  متمرکزمیباشد. کلیه ساختمانهای یافت شده در حسنلو که از سنگ ساخته شده‌اند متعلق به دوره چهارم سکونت در حسنلو است (گرچه مقدار کمی هم سنگ در پی‌های ساختمانی دوره پنجم بکار رفته است).

هیئت حفاری در سالهای اخیر توانست اتاقهای متعددی با سالنهای بزرگ در مرکز تپه کشف نماید و دیوار دفاعی قلعه نظامی و دژ محکم این شهر را اززیر خاک بیرون آورد. از کشفیات اخیر این هیئت دست یافتن به سه معبد بزرگ ستوندار است که احتمالاً مراسمی در هر یک از آنها اجرا میشده است. بنظر میرسد که این سه تالار بزرگ ستوندار همزمان با هم ساخته نشده است بلکه تالار ستوندار شرقی اول و تالار ستوندار بزرگ جنوبی پس از آن دو تالار ستوندار غربی بعد از هر دو تالار ساخته شده است و به عبارت دیگر میتوان گفت هنگامیکه تالار ستوندار بزگ جنوبی را بنا کرده‌اند اولین تالار ستوندار شرقی متروک شده بود و از آن استفاده کافی نمیشده است و آن تالار به انبار یا طویله اسبان تبدیل شده بوده است. و نیز سومین تالار غربی ستوندار را هنگامی بنا کرده‌اند که دومین تالار بزرگ جنوبی تکافوی احتیاجات آنها را برآورده نمیکرده است بدین جهت اقدام به ساختن سومین تالار بزرگ ستوندار کرده‌اند. شواهدی که از این حفاری داریم اینطور نشان میدهد که هر سه بنای ستوندار مانند یک مرکز مذهبی یا معبدی بوده که برای انجام تشریفات خاصی ساخته شده و در حقیقت خدا را در آنجا میپرستیدند.

دور تا دور قلعه را دیواری به ضخامت 3 متر و ارتفاع 7 متر فرا گرفته بوده

است. در سرتاسر این دیوار برجهای مربع شکلی به فاصله‌های 30 متر از یکدیگر و به ابعاد 10 × 10 متر ساخته شده بود. ارتفاع برجها بدرستی معلوم نیست که چند متر بوده است و مسلماً بیشتر از 7 متر یعنی بلندتر از دیوار قلعه بوده است. با احتساب هر 30 متر یک برج، تقریباً محل هفت برج در روی دیوار دفاعی قلعه روشن میگردد. طرز قرار گرفتن برجها در میان دیوارها طوری بوده است که 3 متر از طول برج داخل دیوار و 5 متر آن خارج دیوار (بیرون از قلعه) و 2 متر آن در سوی دیگر دیوار (داخل قلعه) قرار داشته است. از این برجها برای حفاظت قلعه استفاده میشده است.   از حفاری قسمتی از دیوار قلعه و چند برج میتوان نتیجه گرفت که تغییراتی در دیوار شهر و برجها در دوران سوم سکونت در حسنلو پدید آمده است و مسیر دیوار قلعه در دوره سوم سکونت با دوره چهارم فرق کرده است، زیرا پس از آتش‌سوزی و فروریختن قسمت زیادی از دیوار قلعه و خراب شدن برخی از برجها، دیوار و برجها از نو بنا شده ولی در مسیر دیوار اندکی انحراف حاصل گردیده است.

  در مرکز این دژ حیاط وسیعی به طول 29 و عرض 19 متر قرار گرفته است. البته طول و عرض حیاط در همه سو یکسان نبوده و حیاط تقریباً شکل چندضلعی نامنظمی پیدا کرده است بطوریکه در شمال‌ترین قسمت عرضش به 21 متر هم میرسد. در انتهای جنوبی حیاط مرکزی مذبح یا قربانگاه قرار داشت و در انتهای شمالی حیاط چند ستون سنگی بلند بفاصله چند متر از یکدیگر به ارتفاع سه متر یا بیشتر مانند لوحه سنگی یادبود به دیوار شمالی حیاط نصب شده بود ولی روی هیچ‌کدام از آنها کتیبه‌ای دیده نمیشد. در دو سوی شمالی و غربی حیاط سکوهای سنگی بارتفاع تقریبی 60 تا 70 سانتیمتر و عرض 120 تا 230 سانتیمتر وجود داشت که با سنگ‌های تخت مفروش بود. دور تا دور حیاط مرکزی و اتاقهای کوچک و بزرگ و تالارهای ستوندار و ایوانهای درازی وجود داشته است که بازمانده آن هنوز هم برجای اولش دیده میشود.

  در جنوب شرقی حیاط مرکزی یک تالار وسیع با چند انبار وجود داشت. در این تالار مقداری زیادی از خمره‌های بزرگ یافت شد. از همین تالار یک در به انبار دیگری که خمره‌های زیادی در آنجا وجود راشت باز میشد ،مورد استفاده این خمره‌ها معلوم نیست که آیا برای ذخیره آب بوده یا شراب. ولی به سبب اینکه این قلعه دژ نظامی بوده است احتمال ذخیره آب برای روزی که مبادا دژ را محاصره کنند بیشتر است. در شمال همین انبار اولین و قدیمترین تالار بزرگ ستوندار قرار گرفته است. در ورودی این تالار بزرگ ستوندار از همین انبار به داخل حیاط مرکزی باز میشده است. تا آنجائیکه حفاری سال اخیر روشن کرده است این تالار بطول و عرض 16 × 4 متر از زیر خاک بیرون آمده است ولی قسمت جنوب شرقی آن هنوز حفاری کامل نشده و معلوم نیست که ابعاد واقعی این تالار چند متر است. در مرکز این تالار در دو ردیف 4 ستون وجود داشته است که فاصله هر ستون با ستون دیگر 5 متر بوده است و در کنار دیوار نیز محلهائی برای تعبیه ستونهای چوبی با ته ستونهای سنگی دیده میشود. در جنوب همین تالار محل محراب یا موبد معلوم است. در میان این تالار ستوندار اسکلت دو اسب به فاصله 5 متر از یکدیگر در سوی شرقی و مرکزی تالار یافت شد. دیدن این منظره چنین ثابت میکند که از این تالار پس از ساخته شدن تالار دوم ستوندار که در جنوب حیاط مرکزی قرار دارد دیگر استفاده نشده است بلکه جهت نگهداری اسبان بجای اصطبل بکار رفته است.

در میان این تالار ستوندار بزرگ معبد مانند، تقریباُ بفاصله 5/3 متر از در ورودی سمت شمال تالار سکوئی به اضلاع 3*2 متر قرار داشت. این سکو که از خشت و گل ساخته شده بود احتمالاُ جهت انجام تشریفات مراسم مذهبی ویژه‌ای ساخته شده بوده است. شاید هم در روی این سکو شمعدانها و چراغهای پیه سوز جهت روشن نگهداشتن معبد قرار میداده‌اند و شاید هم قربانی را روی همین سکو تقسیم میکرده‌اند. در سمت جنوبی تالار درست در وسط ضلع جنوبی محلی شبیه محراب که شاید محل ایستادن یا نشستن موبد بزرگ بوده است درست کرده‌اند که راهی به اتاق کوچک پشت معبد (در ضلع جنوبی آن) دارد. ممکن است همین اتاق کوچک هم محلی برای تعویض لباس روحانی موبد و یا محل کار ویژه‌ای برای موبد بوده باشد. در سمت شمال شرقی داخلی معبد و تقریباُ قسمت شرقی در ورودی سمت شمال آن در داخل معبد محلی برای روشن کردن آتش مقدس وجود داشته است که هنگام اجرای مراسم احتمالاُ در آن محل آتش می‌افروختند و آثار سوختگی زیاد نشانه آتش‌افروزی در آن محل است. در گوشه جنوب غربی معبد نیز آتشگاه دیگری بچشم میخورد که عبارت از اجاق مستطیلی شکلی است و آثار سوختگی شدیدی در آن محل نیز دیده میشود.

در میان ستونهای این تالار، در قسمت شمال و غربی دو در بزرگ به عرض 2 متر و در قسمت جنوبی و شرقی درهای ورودی بعرض 20/1 متر بداخل اتاقهای اطراف تالار باز میشوند. در سمت شمال معبد و در دو طرف دروازه شمالی آن دو سکوی بزرگ که روی آنها سنگ‌فرش شده است به چشم میخورد. عرض هریک از سکوها 5/2 متر و طولشان تقریباُ 8 متر بود. از قرائن و شواهدی که در این معبد و اطرافش موجود است چنین استنباط میشود که این سکوها برای نشستن افرادی که به معبد دعوت میشدند و یا برای اجرای مراسم خاصی به آنجا می‌آمدند ساخته شده‌اند. و محل سخنران یا موبد که درست مانند سن تآتر یا سینما در مقابل آن سکوها قرار گرفته است چنین راهنمائی میکند که ممکن است افرادی برای استماع سخنرانی موبد بزرگ در این محل گردهم می‌آمدند و موبد در محل مخصوص خود می‌نشسته یا می‌ایستاده و افراد دیگر روی سکوهای طرفین دروازه شمالی می‌نشستند و مراسم با دستور موبد روی سکوی میز مانند که نزدیک جایگاه موبد بود انجام میگرفت. اجرای این مراسم آتش‌افروزی در آتشگاه‌های سمت شمال‌شرقی و جنوب‌غربی معبد همراه بوده است.

بناهای اطراف معبد یادشده غالباُ همه به هم راه داشتند و مانند اتاقهای تو در تو در چهار سوی کعبد ساخته شده‌اند و اکنون نیز محل درهای آن که به معبد باز میشده کاملاُ پیداست. در قسمت شمالی معبد و خارج آن دو ایوان کوچک در طرفین در ورودی قرار گرفته است پیش از اینکه وارد این بنای بزرگ معبد شویم باید از ایوانها بگذریم. این دو ایوان هم شاید محل رخت‌کن یا محل نگهداری اثاثیه و اشیاء کسانی بوده است که هنگام ورود به معبد تحویل افرادی میدادند تا در بازگشت از معبد دوباره آنها را پس گرفته و با خود ببرند. پیش از اینکه وارد این دو ایوان شویم، در گوشه جنوب‌غربی حیاط مرکزی نظر ما را سنگ بزرگی در فاصله 2 متری ایوانها جلب میکند. این سنگ بزرگ بطول 4 و بعرض 2 متر است. شاید هم مراسم قربانی را روی آن سنگ انجام میداده‌اند زیرا ممکن است که انسان یا حیوان را برای یزرگداشت معبد بزرگ و خدای معبد قربانی کنند و این سنگ احتمالاُ مذبحی بوده که قربانی را روی آن یر می‌بریده‌اند و پس از شستشوی قربانی برای تقسیم، آنرا به داخل معبد روی سکوی نزدیک جایگاه موبد منتقل میکرده‌اند.

اتاقهای دیگر سمت جنوب حیاط مرکزی شامل انبارها، اسلحه‌خانه و آشپزخانه بود که غالباُ به تالار بزرگ ستوندار جنوبی راه داشته‌اند. بجز آشپزخانه که در پشت تالار بزرگ قرار گرفته بود اتاقهای کوچکی با راهروهای بلند سمت جنوب و شرق این تالار را احاطه کرده بود. در کف برخی از اتاقها ته ستونهای سنگی جسته گریخته افتاده بود. در پشت تالار بلند شرق تالار ستوندار یک راهرو وسیعی که احتمالاُ اسلحه‌خانه بوده و یا اسلحه‌ها در آنجا ساخته میشده است وجود داشت. در سالهای گذشته از این محل تعداد زیادی شمشیر و سرنیزه آهنی کشف شده بود که این نظریه را تأئید میکند. یک در ورودی از قسمت جنوب شرقی حیاط مرکزی به محوطه اسلحه‌خانه باز میشده که به همه اتاقهای مجاور خود راه داشته است. در سمت مغرب همین تالار بزرگ ستوندار چندین اتاق بزرگ و کوچک قرار گرفته بودند که همگی با هم ارتباط داشته‌اند و از آخرین اتاق شمال غربی این واحد ساختمانی راهی به راهرو باریک ساختمانهای غربی حیاط مرکزی و نیز راهی به سومین کاخ بزرگ ستوندار که از دو تالار دیگر جدیدتر است وجود داشته است. این اتاق درست روبروی اتاقی که جام طلا از آنجا کشف شد واقع شده است.

در گوشه جنوب غربی حیاط مرکزی نزدیک مذبح دری به سوی تالار بزرگ ستوندار (معبد) باز میشود و در جوار همین در یک راهرو بلند و باریک که بسومین تالار ستوندار غربی (جدیدترین تالار) منتهی میشود وجود دارد. در ضلع شمالی همین راهرو نزدیک سومین تالار ستوندار در اتاق کوچکی جام طلای حسنلو در سال 1338 کشف گردید. این جام در آغوش انسانی که روی سینه بر زمین افتاده بود و به پشت او خنجری فرو رفته و از سوی دیگرش جام را شکافته بود یافت شد. در قسمت غربی حیاط مرکزی یک در ورودی بزرگ به اتاقهای غربی حیاط و تالارهای بزرگش که اتاقهای متعددی داشتند باز میشده است . تقریباُ بیش از 15 اتاق کوچک و بزرگ که غالباُ بهم راه داشته‌و با هم ارتباط دارند کشف شده است. این واحد ساختمانی، از سوی مشرق به حیاط مرکزی و از سوی مغرب به دیوار غربی قلعه و از سوی جنوب به راهرو باریک و از سمت شمال به راهی که هر بازدیدکننده از این قلعه به هنگام آبادی آن از آنجا عبور میکرده است و این راه یگانه راه ورودی از سمت غرب قلعه و دروازه غربی قلعه دفاعی بوده است. این واحد ساختمانی از سوی شمال دارای در بزرگ ورودی بوده است که بوسیله پله‌های درازی به طول 11 تا 9 متر به دخل راهرو بلند که طولش 22 و عرضش 9 متر بوده بدون بنا راه داشته است. این راهرو دارای دو دروازه غربی و شرقی هم بوده، که فاصله دروازه‌ها از هم 5/16 متر بوده است. یک در هم در سمت جنوب آن به راهرو باریک یاد شده باز میشده است. یک هال کوچکتر هم در مغرب این راهرو (هال) بزرگ غار داشته است که طولش 60/14 و عرضش 40/30 متر بوده و از این هال غربی یک در ورودی به سومین تالار بزرگ ستوندار غربی به عرض 2 متر باز میشده است.

سومین تالارستوندار غربی که در شمال غربی تالار دوم بزرگ جنوبی و به فاصله زیادی از آن قرار گرفته بود حتماً پس از آن تالار بنا شده بوده است. ساختمان این تالار شباهت زیادی به بناهای دوران هخامنشی دارد، زیرا ستونها را یک پارچه از سنگ ساخته‌اند و نظم بیشتری در ساختن این تالار بکار رفته است. ابعاد این تالار ستوندار جدید 60/15 * 15 متر و تقریباً مربع شکل بوده است. عرض دروازه‌های ورودی آن 2 متر  و فاصله این تالار تا دیوار دفاعی قلعه 90/3 متر بوده است. در قسمت شمال شرقی این تالار ستوندار و در داخل تالار آتشگاهی قرار داشت و محل اجرای مراسم یا محل موبد تقریباً در مرکز تالار واقع شده بود. در قسمت شمال حیاط مرکزی بناهای دیگری وجود داشت که در دو فصل اخیر آنها را یکی پس از دیگری از زیر خاک درآورده‌اند. این اتاقها که فعلاً به 15 عدد میرسند، احتمالاً محل نگهداری بانوان کاخ و شاید کنیزان و غلامان دژ بوده است. زیرا در تابستان سال 49 از این قسمت تعداد زیادی جعبه‌های کوچک به شکل مکعب مستطیل محصوص نگهداری وسایل آرایش، مانند سرمه‌دان و وصمه‌دان استخوانی و عاجی یافت شد که این احتمال را بیشتر تقویت میکرد.

به این نکته باید توجه شود که این دژ در دوره چهارم سکونت در حسنلو انجاد شده است. بنای سوخته شده هم مربوط به این دوره است. در این هنگام یک آتش‌سوزی بسیار بزرگ و پرهیجان در قلعه رخ داده که با قتل و خرابی همراه بوده است. بعبارت دیگر برای ساکنین دژ این بلای ناگهانی و عیرمنتظره بوده است و شاید شبانه و هنگام خواب ساکنین قلعه، این محل مورد تاخت و تاز و حمله قرار گرفته باشد. به هر حال اثرات آتش‌سوزی در قسمت جنوبی، شرقی، شمالی، شمال شرقی و جنوب شرقی حیاط مرکزی و داخل حیاط بیشتر از قسمتهای دیگر قلعه احساس میشود. زیرا  تیرهای افتاده از سقف همه بصورت ذغال درآمده و هرچه یافت میشد همراه با مقدار زیادی اثر آتش و ذغال و خاکستر بود. وجود اسکلتهای انسانی و اسب و گاو که کاملاً سوخته بودند این نظریه را تأئید می‌کند.

و اما جام معروف طلای حسنلو

پس از سال 1328 سر‌و صدای حسنلو خوابید، و ماموران باستان‌شناسی به مرکز مراجعت کردند، و شهر فراموش شده حسنلو را مجدداً در اختیار قاچاقیان قرار دادند. در همین زمان بود که جام طلا‌ی زییایی راه موزه لوور را در پیش گرفت (این جام غیر از جام مشهور حسنلو است ).باستان‌شناس آمریکائی به علت اهمیت اشیائی که از حسنلو به کشورشان مهاجرت کرده بود، تقاضای کاوشی در حسنلو را از اداره کل باستان‌شناسی نمودند، و با کشف جام طلا‌‌ی معروف « حسنلو»  موفقیت بزرگی نصیب دانشمندان باستان‌شناسانشان گردید. خوشبختانه، جام مزبور که در کاوش‌های علمی به دست آمده بود وارد موزه ایران باستان شد. آقای «پورادا» در کتاب زیبایی که بنام «هنر ایران قدیم» نوشته‌اند داستان حسنلو را به این طریق نقل می‌کنند:

«چند سال پیش در حسنلو، واقع در ایالت آذربایجان، جام بزرگی از طلا کشف گردید، که فصل جدیدی در تاریخ شرق نزدیک بازنموده است. این جام بوسیله یک دانشمند باستان شناس از زیر خاک بیرون آمد و چون در کشف آن اصول علمی باستان شناسی رعایت شده، یکی از اشیاء نادری است که با اطلاعات دقیق، و اطمینان کامل از اصلیت آن، از ایران بدست ما می‌رسد.» اکنون توجه فرمایید کاوشی که با دقت انجام گیرد چه نتایج سودمندی ممکن است بدست بدهد. (توفیقی دست داد چند سال قبل من این جام زیبا را که بر اساس قوانین یونسکو برای بازدید موقت عموم به موزه ارومیه منتقل کرده بودند به لطف برادر عزیزم آقای طنابی از نزدیک مشاهده نمایم.)

«پورادا» می‌گوید در موقع خرابی شهر، (در حدود 2800 سال پیش)، هنگامی که قلعه مستحکمی که درمیان شهر قرار داشت، و برای سکونت امیر بود، طعمه آتش شده بود سه نفر خود را از بالای حصار قلعه به پایین پرتاب کردند. اولی برای تخفیف شدت برخورد به زمین، دستهایش را به طرفین باز کرده بود، و با شکم روی زمین خوابید، و خنجر برنزی او، که دسته‌اش از طلا بود، زیر سینه‌اش قرار گرفت. دومی در موقع پریدن از بالای حصار، جام طلای مورد بحث را در دست داشت، و او هم از جلو، روی شانه چپ، بزمین اصابت کرد، و دست چپش کنار دیوار قرار گرفت. مشارالیه با دست راست جام طلا را در دست داشت، و روی سینه خود فشرده بود. سومی، پس از او، خود را از بالای حصار پرتاب کرد، و او خنجری از برنز برکمر داشت، و گرزی که همراه او بود شبیه به گرزهایی است که در قفقاز کشف گردیده. آقای «پورادا» نتیجه می‌گیرد، که این سه نفر، مهاجمینی بوده‌اند، که خواسته‌اند جام طلا را بربایند، ولی در این اظهار عقیده مشکوک است، زیرا اضافه میکند، شاید هم محاصره شد‌گان باشند، که در حال فرار بودند.

آقای «دایسون» رئیس هیئت کاوش کنندگانی که از جانب دانشگاه «پنسیلوانیا» موفق به این پیدایش عجیب و قابل توجه شد، ماموریت داشت در این مکان تفحصاتی راجع به تمدن واقع بین6000تا 1000 سال پیش از میلاد بنماید، و هیچ متوقع نبود که چنین جامی را کشف کند. یکی از کارگرانی که مشغول خاکبرداری در آن محل بود، در ضمن کار در آن مکان، به استخوان بازوی مرده‌ای برخورد، و متوجه شد که استخوان انگشت‌ها سبز است. بعداً معلوم شد، که علت سبز بودن استخوان‌ انگشتها این بوده است، که آن شخص یک نوع دستکش برنزی، برای حفظ دستهایش، در مقابل ضربات، بر دست داشته، و چون این دستکش برنزی در زیر خاک زنگ زده، رنگ سبز آن به استخوان انگشت‌های صاحبش سرایت کرده. در این موقع آقای «دایسون» و همکارانش قلم موهائی بردست گرفتند، و با حوصله زیاد خاک را از روی استخوانهای مرد برداشتند. در این هنگام بود که به لبه جام طلا برخورد کردند. آقای «دایسون» ابتدا تصور کرد دستبندی است، ولی متوجه شد که هرقدر خاک روی آن کنار زده می‌شود، بزرگتر می‌شود، وبالاخره تمام جام از زیر خاک بیرون آمد .اطلاعاتی که این جام به ما می‌دهد از یک کتاب زیادتر است. روی آن مجالسی در دو ردیف به صورت برجسته نشان داده شده در ردیف بالا سه خداوند بر گردونه‌ای سوارند، و قاطرها یا گاوهائی آن گردونه را در آسمان میبرد. مقابل یکی از این خدایان، شخصی، جامی در دست گرفته. در مجلس دیگری منظره جنگی دیده می‌شود. این جام در 23 مرداد ماه 1337 شمسی پیداشد و از طلای ناب که بلندی آن 21 و محیطش 60 سانتی متر و وزنش نیز590 گرم بوده و از شاهکارهای هنری دوره مانناها می باشد.

درباره اهمیت تاریخی این جام مدیر اداره باستانشناسی وقت آقای محمد تقی مصطفوی نوشته اند : این کشف نه تنها در باستانشناسی ایران دارای اهمیت زیادی است بلکه از نظر باستانشناسی جهانی هم بی سابقه و از جمله مهمترین کشفیات دنیا است که دارای ارزش تاریخی هنری و مذهبی است. آقای سید نفیسی در مورد جام چنین بیان میکند که بیشتر اهمیت این جام بسبب نمایش مدنیت و تمدن بالای قوم ماننا در سه هزار سال پیش از نظر هنری و صنعتی می باشد.که در ادوار بعدی اقوام دیگر از صنعت و هنر آنها در تمدنشان استفاده کرده اند.



تاريخ : دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸ | ٥:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مرتضی شیخ بگلو | نظرات ()